محمد رضا لاهورى
4
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )
اما ترغيب به استماع آواز نى از جهت آن است كه نالهء نى را در دلهاى عشاق اثرهاست ، و از زار ناليدن ، گياه خشك تنبه شود و در طلب پيدا كند . و بدان كه مهجور است بنا بر قيد عالم صورت از وصول به عالم معنى . چنانچه در نفحات جامى كه احوال مولوى مىنويسد ، نقل مىكند كه : « مىفرمودند : ما از آواز رباب ، صرير « 1 » باب بهشت مىشنويم . منكرى گفته : ما نيز همان مىشنويم ؛ چون است كه چنان گرم نمىشويم ؟ مولوى فرمودند كه : آنچه ما مىشنويم ، آواز باز شدن آن در است و آنچه تو مىشنوى آواز فراز شدن . » مطلب از ايراد اين نقل آن است كه از نى همين مراد داشتن موافق مذاق حضرت مولوى است ؛ زيرا كه ايشان از اهل سماعاند ، و الّا رباب را نيز تأويل بايد كرد . به قولى : حريفان كه يزدانپرستى كنند * بر آواز دولاب مستى كنند به رقص اندر آيند دولابوار * چو دولاب بر خود بگريند زار « 2 » پوشيده نماند كه لفظ چون در جايى كه مىفرمايند : چون حكايت مىكند افادهء معنى چگونه مىكند [ است ] ؛ يعنى چگونه حكايت مىكند با زبانى كه حكايت مىكند . و شكايت كردن نى از جداييها به زبان حال ، قصّهء درد و فراق بر تو عرض كردن است ؛ تا باشد كه به مقتضاى : « حبّ الوطن من الايمان » « 3 » روى به اصل خويش آرى . اين وطن مصر و عراق و شام نيست * اين وطن شهريست كو را نام نيست قوله : سينه خواهم شرحه شرحه از فراق * [ تا بگويم شرح درد اشتياق ] يعنى سينهء سامع را مثل سينهء خود مىخواهم . قوله : من به هر جمعيتى نالان شدم * جفت بدحالان و خوشحالان شدم از جمعيت ، مراد صحبت است ، مستمعان دو طايفهاند : خوشحال و بدحال . خوشحال آنكه از نالهء نى جان يافتند و به سوى جانان شتافتند . و بدحال كسى كه در ورطهء آب و گل فروماند و رخش همت به جانب مقصد اصلى نراند .
--> ( 1 ) آواز و بانگ . ( 2 ) نك : بوستان سعدى ، تصحيح يوسفى ؛ ابيات : 1909 - 1910 . ( 3 ) نك : احاديث مثنوى ، صص 97 ، 126 : « دوستى وطن از ايمان است . »